سيد محمد دامادى

491

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

بايد كردن تا خويشتن را از پراكندگى شغل غير حق بر كند و به شغل حق خويشتن را جمع گرداند . چون تكلّف بسيار كرد ، نيز طبع او را به تكلّف حاجت نيايد و سرّ خويشتن سوى حق تعالى باز آرد سرّ او هم از آن مألوفات نفرت گيرد و نيز او را با ايشان الفت نماند . تا همّت پراكنده باشد و با هر چيز الف گيرد . بسيار قهر بايد نفس را تا نفرت گيرد و طبع وحشى بجاى بگذارد ، و بسيار تكلّف بايد سرّ را تا همّت نفرت بجاى بگذارد ، و اين حال رياضت است و ابتداء حال چنين باشد . چون سرّ خويش را بتكلّف از تفرّق صحبت خلق به جمع صحبت حق باز آرد اسير حق گردد و متفرّق نگردد . چون حال سرّ اين گردد نفس اسير اوست و نفس به خدمت جمع گردد . و اين جمع آنگاه درست آيد كه به خدا باشد نه به غير او . و نشان درستى اين وقت آن باشد كه چون حق تعالى در او بايست مرادها بنهد ، آنگاه از او باز دارد ، او آن منع حق را كاره نباشد ، آن را مريد باشد . [ شرح تعرّف ج 4 باختصار از ص 60 تا 63 ] جمع لفظى است مجمل و آن عبارتست از اشاره به حق بدون خلق و كون . چه كون و خلق از مكوّنات‌اند و قايم به نفس خود نيستند و بين عدم و وجود قرار دارند . جمع و تفرقه دو اصلىاند كه از هم مجزّا و مستغنى نيستند ، هر كه اشاره به جمع كند بدون تفرقه انكار خداى نموده ، و آن كه اشاره به تفرقه كند بدون جمع انكار قدرت حق كرده است و اگر بين هر دو جمع نمايد به وحدت و توحيد رسيده است . [ اللمع ص 339 ] و بسيارى دربارهء جمع به اشتباه افتاده‌اند و كارشان به خروج از ملّت اسلام و ترك حدود شريعت كشيده است چه درين حالت تصوّر كرده‌اند كه در جميع حركات و سكنات خود مجبوراند و به طريق جبر گراييده‌اند و نتيجهء آن جسارت بر تعدّى و بطالت شده است . و اين اشتباه به علّت كمى